آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 19 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

دوباره گردش

روز جمعه مهمون باغ عمو دکتر بودیم . آیلا که با هستی جون حسابی بازی کردند هر چی یکی نمی دونست اون یکی یاد می داد .دخملی میوه دوست من حسابی دلی از عزا درآورد  من نمی دونم این بلا  از کی توت خور بود ما نمی دونستیم دایم از بابایی درخواست توت می کرد اونم نه دونه دونه بلکه مشت مشت نوش جان می کرد. عمو دکتر خاله سیمین به خاطر همه چیز ممنون . باغتون آباد   آیلا در بالکن بهارخواب . چه هوایی بود . آیلا در حال دویدن از این طرف بالکن به آن طرف آن هم با هیجان شدید    دخملی در چه فکری هستی می خوایی کمی استراحت کنی و از نو شروع کنی . هر دو شیطون از بس رو صندلی بادی بپر بپر  کردند که ...
11 تير 1391

پسمل عموی کوچولو

روز پنج شنبه ٨/٤/٩١ پسمل عموی کوچولوی آیلایی قدمهای نازشو به این دنیا گذاشت . چه پسری مثل یک آقا آروم لالا کرده بود . دیروز آیلا خانم به دیدن پسمل عموش رفت ، اول کار که نی نی رو دید کمی با تعجب نگاه می کرد و تمام حرکات نی نی رو زیر نظر گرفته بود در آخر هم که دوست داشت رو پاهاش تکون بده ولا لا بگه، زن عمو هم لطف کرد و رو پاهاش قرار داد و آیلا دایم نازش می کرد و در آخر هم یک بوس آبدار از لپاش برداشت .   کوچولو تولدت مبارک ...
11 تير 1391

آیلا در گشت و گذار

روز پنج شنبه مهمون باغ  خیلی با صفای خاله سرور جون بودیم آیلا هم که حسابی کیف می کرد و از اینجا به اونجا می دوید این هم آقا علی با طوطیش که آیلا از دست زدن به طوطی کمی واهمه داشت چه کارها ، می خوایی هولوهوپ بازی کنی . ای بلا روز جمعه هم که مهمون باغ عمومحمد بودیم .آیلا هم به عمه سارا جون تو آب دادن به گلها کمک می کرد و اصلا حاضر نمی شد شیلنگ آب رو به کسی بده البته متاسفانه هیچ عکسی از آبیاری خانمی ندارم ولی بقیه عکسها تو باغهای گردو رو می گذارم  داره پرواز می کنه 1-2-3 دارم ولزش(ورزش) می کنم   ...
4 تير 1391

ماشین سواری خانوم بلا

خانمی ما رو هم سوار می کنی آخ بذارید چراغای تو ماشینم چک کنم بعدش راه بیفتم آیلا بغل بابایی منتظر نشسته تا بارون بند بیاد و بره پارک  . خانمی دایم به طرف پارک اشاره می کرد و می گفت سرسری (سرسره ) وای بخار همه جارو گرفته و من نمی تونم جایی رو ببینم بهتره خودم دست به کار بشم آیلا حسابی دیگه حوصله اش سر رفته . تصمیم گرفتم این مدلی رانندگی رو امتحان کنم خوب چه اشکالی داری من فرمون می چرخونم بابایی گاز و ترمز کنترل می کنه . یک همکاری خانوادگی ( قابل توجه مامان فرنیا گلی ) ...
31 خرداد 1391

عکس تولد بابایی

این هم دامن تو تو که مامان عزیز نفس جون که خیلی وقت هم  هست که دیگه ازشون خبری نداریم یاد داده بود. مرسی مگه اجازه می داد عکس بگیرم اینم خیلی اتفاقی از بغل گرفتم آخ کجای دنیا دیدین که تو اتاق عینک دودی به چشم بزنند که این دومیش باشه به خدا نوبر این هم کیک تولد بابایی که دست پخت مامان هست و آیلا برای چند بار نوش جون کرد    ...
31 خرداد 1391

کیک بدون تخم مرغ

این هم دستور کیک بدون تخم مرغ مخصوص  نی نی ها و افرادی هست که به تخم مرغ حساسیت دارند البته با عرض معذرت که اسم منبع یادم رفته مواد لازم : شیر گرم ٢ پیمانه - شکر ١ و ٢/١ پیمانه - آرد ٣ پیمانه - روغن ٤/٣ پیمانه - وانیل کمی - بکینگ پودر ٢ قاشق مرباخوری طرز تهیه: در ابتدا شیر + روغن +‌شکر را خوب با یکدیگر مخلوط می کنیم سپس آرد الک کرده و بکینگ پودر و وانیل را اضافه می کنیم و فقط در حد مخلوط شدن به هم می زنیم بعد در قالب ریخته و در فر با دمای ١٥٠ درجه به مدت ٣ ربع قرار می دهیم . نوش جون البته خود من گاهی هویج رنده شده ، کشمش و گردو و یا گاهی سیب خرد شده هم همراه با دارچین اضافه می کردم این هم عکسی...
25 خرداد 1391

بيست و يک ماهگی

هيجده خرداد خانمی وارد بيست و يکمین ماه زندگیش شد. تا حالا کلی تغییرات پیدا کرده . صد البته حسابی شیطون تر و بلا تر شده سر به سر ما می ذاره . دایره لغاتش بیشتر شده سعی می کنه جملات سه کلمه ای بگه ، هر کلمه ای از زبون ما درمی آید مثل طوطی تکرار می کنه . حالا خودش با قاشق خیلی خوب غذا می خوره ، عاشق میوه ها ، بستنی و پنير هست . از تو صندلی ماشین نشستن بیزاره . دوست داره رانندگی کنه . همچنان گاهی به سر و صورت ماها چنگ می اندازه ، عاشقه اینکه بابایی از بازوهاش بگیره و بچرخونتش تا کیف کنه و غش غش بخنده . خودش مسواک می زنه ( مثلا ). هنوز موقع خواب پستونک می خوره ( به عنوان آرام بخش).کفشهاشو خودش در می اره و تو جاکفشی قرار می ده. عاشق سرسره بازی.ا...
22 خرداد 1391

پا تو کفش بزرگ تر ها کردن

  دخملی نازم پا تو کفش بزرگ ترها کردی مواظب باش زمین نخوری گل گلی آیلایی عاشق پوشیدن کفش بزرگتر ها از مامانی و بابا گرفته تا مامانی جونش و... . آفرین دختر نازم شما شیشه آب تو بردار و لطفا کفشهای مامانی رو هم در بیار خطرناکه آیلا عاشق پیشی های این بلوز هست. تازه آقا گاوه هم که در صدر مجلس نشستن ...
20 خرداد 1391

آیلا در شهر بازی

عید 1391 بود که برا اولین بار نازدونه رو سوار تاب و سرسره کردم که با گریه پیاده شد و حالا حدود 5/2 ماه بعد خانمی با چنان اشتیاقی به شهر بازی می ره و سوار تاب مخصوصا سرسر ( به قول آیلا) میشه که به زور می شه به خونه برش گردوند  . این عکسها هم مدرک تازه از پشت سر بچه های دیگه رو هم کنترل می کنه ا ینجا هم با جدیت تموم فرمان بالای سرسره رو می چرخونه به قول مامان فرنیا گلی نمی دونم این دیگه چیه اینجا گذاشتن که همه بچه ها تو این ایستگاه دیگه متوقف می شن آیلایی در حال سرک کشیدن از کلبه کوچولو هر چی کردم دم درش نایستاد . آیلایی با دقت و حسرت به استخر توپ نگاه می کنه . ما فکر کردیم چون هنوز نازدونه...
20 خرداد 1391